آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

فرشته کوچولوی خونه ما

و امان از این ویروس شیرخواران

تا مامانی خواست ما رو تبدیل به پهلوون آرتین بکنه ،مثل اینکه این ویروس خبر دار شد و خلاصه نگذاشت ما بشیم قویترین پسرکوچولوهای جهان! درست 1 روز بعد از واکسن 1 سالگی،من دوباره تب کردم و همون وضعیت شب تولد تکرار شد! البته میدونید که واکسن 1 سالگی یا همون MMR تب نداره. خلاصه من به همراه مامان زهره و بابا مجید دیروز یعنی 3شنبه 23 خرداد91 راهی مطب خانوم دکتر شدیم،دکتر گفت عین دفعه قبلی هیچی چی نیست فقط چون یه مقدار گلوم قرمزه و ممکنه باعث شه خوب نتونم غذا بخورم،بهتره که آنتی بیتیک بخورم و ماجرایی شد این آنتی بیوتیک !از اونجایی که خارجی بود و مثل طلا نایاب ،به کمک مامان بدری جونم و البته دوستشون  در شهریار که داروخانه داره، باباب مجید ا...
24 خرداد 1391

تولد 1 سالگی

و اما از شب تولد من درست در شب تولدم چهارشنبه ١٠ خرداد٩١ وقتی مامان زهره و بابا مجید منو بردند پیش خانوم دکتر برای چکاپ ١ سالگی من از عصر همون روز تب کردم که خانوم دکتر منو معاینه کرد و بهم گفت آرتین تو چرا شب تولدت مریض شدی؟؟:) خانوم دکتر یه شکلات بهم هدیه داد و به مامانی و بابایی گفت اصلا جای نگرانی نیست گوشهاش و گلوش اصلا عفونت نداره،احتمالا ویروس شیرخواران رو گرفته فردا شبش یعنی درست ١١ خرداد ٩١ ما به همراه همه عموها و عمه ها رستوران دعوت بودیم از طرف زن عمو مرضیه جون البته مامان بدری و بابا بزرگ و عمو وحید هم دعوت بودند(دایی محمد هم که مسافرت -کاشان-رفته بود) من خیلی اون شب بیحال بودم و تبم هم بالاتر رفته بود و اونجا ...
21 خرداد 1391